تبلیغات
ღ♥ღغمت از هر چه شادی دلگشاترღ♥ღ - گمگشته








ღ♥ღغمت از هر چه شادی دلگشاترღ♥ღ

در هجوم پیاپی چهره های نا آشنا

من نگران آن آشنایی هستم که شناخته نشده، ترکم گوید.

من در بین این مردم

این مردم نا آشنا با جملاتی که بوی تکرار می دهند

و قبلا برای کسان دیگری گفته شده اند،

تنها مانده ام.

من اینان را نمی شناسم.

من نگران لحظه ای هستم که تو

در بین آن همه غریبه خود را نشانم دهی ومن نشناسمت.

که آن لحظه ،ابتدای مرگ من خواهد بود.

لحظه ای که بجای تو دیگری را به اشتباه برگزینم.

که آن داشتن و مهر ورزیدن قماری دو سر باخت خواهد بود .

نازنین گمگشته من

این دل بینوا سالهاست که دربدر کوچه های تنهایی،

دیوانه وار در جستجوی تو است.

امان از صورتک های عاشق نما

که فقط فریب را یاد گرفته اند

که بیایند و خود را به جای تو جا بزنند و مدتی در عالم خوش باوری بشورانند و

و این دل گمشده را نا امید تر از پیش  کنند.

می ترسم  روزی برسد که در بین این مردم

 ودر جستجوی تو خود را نیز گم کنم.

و فراموش کنم که به دنبال که هستم.

نازنین کمکم کن

فقط یکبار تو پیدایم کن

من از بیراهه ها می ترسم

من از شهر بدون تو هراسانم

من بی دستان گرم تو در گرمای تابستان یخ می زنم

من بی تو آن گمشده ای هستم که نه خود را می شناسد و نه خدایش را

من بی تو بی خودم.

راستی

چرا نمی آیی؟

نکند تو هم مرا گم کرده ای؟!


نوشته شده در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 ساعت 10:58 ب.ظ توسط بانو نظرات |





Design By : ParsSkin.Com