تبلیغات
ღ♥ღغمت از هر چه شادی دلگشاترღ♥ღ - تا ابد...








ღ♥ღغمت از هر چه شادی دلگشاترღ♥ღ

به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم

به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم

لحظه ای گرفتن دستهایت برایم آرزو شده

این انتظار زیادیست در این لحظه ها،

دیدن چشمهایت از دوردست ها نیز برایم رویا شده

به جرم عاشقی محکوم به تحمل این دلتنگی هستم

 لحظه ای حتی در خواب به ملاقات من بیا،شب و روزم یکی شده،

  روزهایم تاریک و شبهایم قیامت شده!

اینجا که هستم تنها صدای تپش قلبم را میشنوم

حس میکنم هر روز که میگذرد این تپش ها کمتر میشود

همچنان که ثانیه ها آرام و خونسرد در حال گذرند،

من در اینجا بی قرار و بی تابم

در انتظار روشنایی نشسته ام که از دلتنگی ها رها شوم،

خودم را ببینم و امیدوار شوم

اگر جرم من عاشقیست ،اعتراف میکنم که مجرمم

اگر محکوم به دلتنگی هستم،گناه خویش را میپذیرم

سرنوشت برای من حبس ابد بریده است،

کار من از کار این دنیا گذشته است

من یک عاشقم،دلم را در این راه فدا کرده ام،دوستش دارم،

به پایش تا آخر عمر مینشینم، حتی اگر هیچ گاه او را نبینم

تو که ز دلم خبر نداری،پس مرا محکوم نکن،به انتظارم ننشین تا آزاد شوم،

من تا ابد میخواهم مجرمی باشم که درقلب مهربانت گرفتار باشم...


نوشته شده در سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 ساعت 11:35 ب.ظ توسط بانو نظرات |





Design By : ParsSkin.Com